تبليغاتX
درویش بلاگ،وبلاگی برای همه
 
 
   
 
 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .

(دکتر علی شریعتی)

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

آتش روشن کردم و عهد کردم تا خاموش شدنش دعایت کنم ، میدانم به آنچه که می خواهی میرسی چرا که من هر بار یک هیزم به آتش اضافه می کنم

عجب جوش و خروشی بود عشقت    خراب باده نوشی بود عشقت    بهشتم را به سیبی داد بر باد     عجب آدم فروشی بود عشقت...

به سلطان حقيقتها فراموشت نخواهم کرد، تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد.

 باختم در عشق، اما باختن تقدير نيست، ساختم با درد تنهايي، مگر تقدير چيست؟

در آيينه مي افتاد وقتي که باد مي آمد و آشفته ام ميکرد، وقتي که غروب ميرفت و نا تمام ميماندم، در آيينه مي افتاد و خدا بازتاب تو بود و تو بازتاب خدا که در آيينه مي افتاد. (فروغ فرخزاد)

سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست    شاید این قصه تنهای ما کار خداست    انقدر سوخته ام با همه بی تقصیری که جهنم نگزارد به تنم تاثیری

گر جفاي روزگار تکه کند قلب مرا، روي هر تکه نويسم اسم زيباي تو را.

دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نيست، من به تو جان ميسپارم، دل که قابلدار نيست...

بيشتر آدم ها زماني نا اميد ميشوند که چيزي به موفقيتشون نمونده...

عزيز دلم جدائي مکن    جهان کوچکيست،بي وفائي مکن    ببخش عاشقت را و منت گذار    من که گريه کردم، عاشق آزاري مکن...

راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت     روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟

يک نفر امد قرارم را گرفت    برگ و بار و شاخسارم را گرفت     چهار فصل من بهاران بود و حيف     باد پائيزي بهارم را گرفت     اعتباري داشتم در پيش عشق      با نگاهي،اعتبارم را گرفت     عشق يا چيزي شبيه عشق بود      آمد و دار و ندارم را گرفت...

قاصدک شهر مرا از بر کن، برو آن گوشه باغ سمت آن نرگس مست و بخوان در گوشش و بگو باور کن یک نفر یاد تو را لحضه ای از یاد نخواهد برد...

من که گفتم اين بهار افسردني است     من که گفتم اين پرستو مردني است     من که گفتم اي دل بي بند و بار     عشق يعني رنج،يعني انتظار     آه عجب کاري به دستم داد دل     هم شکست و هم شکستم داد دل...

تک تک روزهايم را ميسوزانم،تا چشمکي شوم براي شب هاي بي ستاره ات...

سوداي دلم قسمت هر بي سر و پا نيست     خوش باش که يک لحظه دلم از تو جدا نيست...

اگه میدونستی چقدر تنهام،همیشه برام اشک میریختی،اگه میدونستی همیشه اشک میریزم هیچوقت تنهام نمیذاشتی

خدایا کفر نمی گویم...    پریشانم    چه می خواهی تو از جانم     مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی...  خداوندا...   اگر روزی زعرش خود به زیر آیی    لباس فقر پوشی    غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی     و شب آهسته و خسته     تهی دست و زبان بسته     به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی،نمی گویی؟ ( دکتر شریعتی )

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

دراين وحشت سراي غم نميبيند كسي ما را

به زحمت جغد پيدا ميكند ويرانه مارا

از آن شادم كه مي آيد غمش هر شب به بالينم

چه سازم من كه غم هم گم كند كاشانه ما را

چو غم در جام ناكامان تهي ماند از مي شادي

كه خون ديده و دل پر كند پيمانه ما را

دل مشكل پسندم را اسير خويش كردي تو

بدست آوردي آسان گوهر يكدانه مارا

نيفتد نام  ما در زندگي،اگر خواب اجل شيرين كند افسانه ما را

شمع بزم محفل شاهان شدن شوقي ندارد

خوش بران شمعي كه روشن ميكند ويرانه ما را

 

در این دنیا که مردانش زنا مردی عصا از کور میدزدند*من خوش باور نادان محبت جستجو کردم

 

 

دیگر مجالی برای ادامه راه نیست،وقتي كه دنيا بر سرت ناگهاني خراب شود،چشمان من به دستان شما دوخته شده به اين اميد كه برايم دعا كنيد.

ديگر رقبتي براي نوشتن ندارم

به اميد روزهاي خوش

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

هميشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست.

میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم.

عاشقان تو همه نام و نشانی دارند آنکه در کوی تو بی نام ونشان است منم.

هيچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن اميدهای پوشالی و چيزی که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت.

اگر باران بودم انقدر می باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پايت می گريستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم.

آسمان را قسمت كردند:.....تكه ای برای بركه.....تكه اي برای رود....تكه ای برای دريا   دلم را قسمت كردند:..........تكه ای برای تو....تكه ای برای تو......تكه ای برای تو.

ميدانی چه می شود وقتی تمام احساساتت و عشقت را جمع كنی و همه را به يك نفر هديه كنی ..! مايه نشاطش باشی و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بی اعتنا باشد و بی تفاوت . اينچنين است كه لحظه های خاموشی جان ميگيرد.

ردپایم بی صداست   عشق من بی انتهاست...   ردپای اشکهایم را بگیر   تا بدانی خانه عاشق کجاست...

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم وهمين ساده ترين قصه ی يك انسان است... تو مرا می خوانی من تو را ناب ترين شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی.

اگر باد بودم می وزيدم، اگر ابر بودم می باريدم، اگر مهر بودم می تابيدم، اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر بهترين دوست نيستی اقلا بهترين دشمنم باش اگه غمخوارم نيستی اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستی هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش.

به غم كسی اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد.

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چيزی که از ما نيست نمی‌تواند افکار ما را مغشوش کند. (هرمان هسه)

 هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره‌کرده دست کسی را به گرمی بفشاريد.  (گاندی)

 چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد: کار‌نکردن، کم کار‌کردن، بد کار‌کردن و کار بيهوده‌کردن. (آبه‌دولا‌روش)

 اگر قرار باشد بايستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی. (لارنس استرن)

 کسی که زياد حرف می‌زند، يا زياد می‌داند يا زياد دروغ می‌گويد.

 در جهان تنها دو گروه از مردم هستند که هرگز تغيير نمی‌يابند؛ برترين خردمندان و پست‌ترين بی‌خردان.

 پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنستکه بعداز هر زمين خوردنی برخيزی.  (گاندی)

 انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نميتوان شکست داد. («ماهيگير ودريا»  ارنست همينگوی)

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است...

 عشق را به کسانی بدهید که لایق آن هستند نه تشنه آن زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد

وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري

 این جهان پر از صدای قدمهای مردمانیست که همچنان که تو را می بوسند، در ذهن طناب دار تو را نیز می بافند.

 عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني

 ما جدا افتادگان را هیچ کس غمخوار نیست   جان فدای دوست کردن پیش ما دشوار نیست

 هروقت دلم برات تنگ میشه میام پشت در قلبت هی در میزنم ، پس هروقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده.

 یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم. یادت هیچ وقت از یادم نمی ره. اینو یادت باشه

 اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

 صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني.

 بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم

 اگر دو تا بودي مي زاشتمت روي چشمام حالا که يک دونه اي جات هميشه تو قلبمه

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

عشق يعنی خون دل يعنی جفا عشق يعنی درد و دل يعنی صفا عشق يعنی يك شهاب و يك سراب عشق يعنی يك سلام و يك جواب عشق يعنی يك نگاه و يك نياز عشق يعنی عالمی راز و نياز

و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سردو سنگينند.. و چشمانم که تا ديروز به عشقت می درخشيدند نميدانی چه غمگينند..

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن!

اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه.

ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی ميروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ميروم چون می هراسم شعله ايی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سويت ميکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی

اگر در قلبتان عشق باشد؟ می توانيد هر روز معجزه کنيد...

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.

هر موقع خواستی از كسی جدا بشی يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگی براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

در صفحه شطرنج زندگيم تمام مهره هايم مات مهربانيت شد و من با اسب سفيد قلبم به سوی تو تاختم تا بگويم:شاه دلم دوستت دارم

تو ميدانی ... و ميدانی كه من ، بی تو و مهر تو ، می ميرم تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هی ها، سختی ها ، دو رنگی ها و بداند دوستش داری دوستت دارم خدای مهربانيها.

بايد خريدارم شوی تا من خريدارت شوم از جان و دل يارم شوی تا عاشق زارت شوم من نيستم  چون ديگران بازيگر بازيگران اول بدست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

وقتی که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... آدم زمينی تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............... من بودم و چشمان تو .... نه آتشی و نه گلی ..... چيزی نميدانم از اين ديوانگی و عاشقی

تا حالا از گرمای خورشيد ناراحت شدی ؟! من هيچ وقت ناراحت نميشم چون تو آتش عشق تو سوختم...

ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر.

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .

اگه دنیا فراموشگر خاطره هاست، تو فراموش نکن آنچه بین من و توست...

آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسی که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکنه

اگر دوست داشته باشی كه دوستت دارم. اين توقعی است غيرمنصفانه! من بايد عاشق تو باشم - در حد ممكن عشق, و آرزومند آن باشم كه مرا بخواهی - هرقدر كه می خواهی

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايی منی.دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگی منی.دوستت دارم چون زيباترين رويای خواب منی.دوستت دارم چون زيباترين خاطرات منی.دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق منی.

آنگاه که ضربه های تيشه زندگی را بر ريشه آرزوهايت حس ميکنی به خاطر بياور که زيبايی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

عشق مثله يك تيره كه درست می خوره وسط قلب آدم نه می تونی درش بياری نه می تونی بزاری بمونه اگه درش بياری ميميری اگه بزاری بمونه بازم ميمير پس آخرش جون تو ميگيره.

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

میلاد با سعادت آقا امام رضا(ع) بر همه مردم دنیا مبارک باد

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 
 
   
 
 

هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!.

اگر كليد قلبی را نداری قفلش نكن اگر خداحافظی در راه است سلام نكن اگر دستی را گرفتی رهايش نكن...

آره زندگيم همينه! ديگه چاره ای ندارم !صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشی و بخندم يا نباشی و ببارم.

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ. بر لوح شيشه ای قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ.

زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟.

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق.

هر كسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده های من دزديد زير چشمه مهربونی خواب يك توطئه ميديد.

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش فرا بسپار.

چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست.

بودیم کسی باور نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم بدانند که بودیم.

گلی كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلی ديگر به دستانم سپرد ولی تو همچنان می گريی؟ چرا؟.

وقتی دهکده ای آتش می گیرد همه دودش را می بینند اما وقتی قلبی آتش می گیرد کسی شعله اش را نمی بیند.

 
 
 |    نوشته شده توسط مصطفی درویش خ
 

pictofxt

Desert Float Template

Advanced Web Design Center Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین